عضويت در سايتبراي عضويت در سايت و دريافت جديدترين مطالب آن اينجا کليک کنيد !

X
تاريخ امروز : سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

وب سايت تفريحي سيمافان

گوگل
jQuery Menu by Apycom
پورتال تفریحی سیمافان » تجاوز یک پسر هفت ساله به دختر 18 ساله !
تبليغات
عضويت در گروه

عضويت در شبکه اجتماعي سيماکلاب

آخرين نظرات ارسالي کاربران :

آخرین ارسالی های تالار گفتمان سیمافان :


تجاوز یک پسر هفت ساله به دختر ۱۸ ساله !

» کد مطلب : 1690 | » تعداد نظرات : بدون نظر

زن هق هق میکرد و اشک میریخت . وقتی دلیل آن همه بیتابی و درد را پرسیدم. با نگاهی که شادی فرسنگها از آن فاصله داشت گفت: «باورتان میشود کودک هفت ساله به جرم مزاحمت برای نوامیس محاکمه شود؟ پسرم ساسان زندگی ما را سیاه کرد. او بچه آدم نیست، بچه شیطان است. دیگر حاضر نیستم حتی یک روز او را نگه دارم. هیچ شباهتی با بچه های عادی ندارد. »و بعد که آرام تر شد، تعریف کرد:

«من و همسرم هر دو کار میکردیم ولی الان من به خاطر او کارم را از دست داده ام. ساسان از سن ۲ سالگی پیش مادرم بود. وقتی سه ساله شد آنقدر مادرم را اذیت کرد که او هم از دست بچه من خسته شد. باورتان نمیشود، بچه سه ساله با پرت کردن قاب عکس به طرف مادرم باعث شد که او بینایی یک چشم خود را از دست بدهد. دیگر رو ندارم به دیدن پدر و مادرم بروم. بعد از آن جریان ساسان را به مهدکودک بردم. هر روز یکی از اولیای بچه های مهدکودک شکایت میکرد. ساسان چند بار بچه های دیگر را کتک زده بود. چند بار سوسک به جان بچه ها انداخته بود. باورتان نمیشود که این بچه حتی به حیوانات رحم نمیکند. بیش از صدبار ماهیهای قرمز عید را کشت. او دنبال گربه ها میکند و آنها را میزند و…
یک روز با مربی مهدکودک دعوا کرد. من سرکار بودم که خبردادند بروم و ساسان را به خانه ببرم. آن روز صدبار از مربی و مدیران عذرخواهی کردم تا آنها راضی شدند یک فرصت دیگر به ساسان بدهند . هرچه از این بچه پررو و شیطان خواستم که از مربی خود معذرت بخواهد زیربار نرفت. فردای آن روز فهمیدم که ساسان در کلانتری بازداشت است. سراسیمه از محل کارم به کلانتری رفتم. این پسر که نمیدانم باید چه چیزی دربارهاش بگویم به خاطر تلافی و اذیت مربی خود مهدکودک را آتش زد. نمیدانم اصلاً کبریت را از کجا آورده بود. به هر حال خدا رحم کرد آن آتش سوزی فقط خسارت مالی داشت. ما خسارت را پرداختیم و من مجبور شدم کار خود را رها کنم و مواظب ساسان باشم.
من که هیچ، اگر تمام دنیا هم جمع شوند از پس این شیطان برنمی آیند. از سن ۴ تا ۶ سالگی خودم از او نگهداری کردم. این دو سال برایم یک عمر گذشت.
۳۰ سال بیشتر ندارم اما موهای سرم مانند زنان کهنسال سفید شده و زود پیرشده ام. در این دو سال جرأت نداشتم پلک برهم بگذارم. اگر یک لحظه غافل میشدم، او از خانه خارج میشد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدی کرد. برای آن که او این کارش را تکرار نکند پول بیشتری به او دادم اما این کار نه تنها کمکی نکرد بلکه باعث شد او بیشتر منحرف شود. او در یک چشم برهم زدن از خانه خارج میشد و با پول هایش چیزهایی میخرید که رو ندارم بگویم. آخر چه کسی باور میکند که یک بچه ۶ ساله در عرض پنج دقیقه cd مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟
یکبار وقتی به دستشویی رفته بودم، او از خانه فرارکرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتی از او پرسیدیم که کجا بودی؟ گفت: برای تعطیلات رفته بودم شمال! بعدها فهمیدم که در آن چند روز در خیابان ها میگشته و شب ها را با کودکان خیابانی درپارک ها سر میکرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاینه کردند. فکر میکردم رفتار او وقتی به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همکلاسی اش را شکست.
درعرض همین چند ماه بیست دفعه از مدرسه فرارکرده است. چند روز پیش هم دوباره فهمیدم که ساسان درکلانتری بازداشت است. وقتی به کلانتری رفتم فهمیدم که او بعد از فرار از مدرسه برای یک دختر ۱۸ ساله مزاحمت,تجاوز ایجادکرده، در ضمن یک بسته حشیش در جیبش بوده است. دختر بیچاره تمام بدنش می لرزید و میگفت که این بچه مثل یک پسر ۲۰ ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نمیدانم آن بسته حشیش را از کجا آورده است.
پدرساسان یک پزشک است و من هم لیسانس حسابداری دارم. در تمام خانواده ما یک نفر وجود ندارد که سابقه کیفری داشته باشد. این بچه برای ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بیشتر ندارد که پروندهای حجیم در دادگاه برایش تشکیل شده است.
من از قاضی پرونده خواسته ام که او را چند سال در کانون اصلاح و تربیت کودکان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولین آنجا هم از پس این جانور برنمی آیند و او را از آنجا هم بیرون خواهند کرد….»
و اما ساسان با چشمانی که از آن آتش زبانه میکشید و لبخندی زهرآگین مادر را نگاه میکرد انگار از اشک ریختن زن بیچاره لذت میبرد.
روانشناسان پزشکی قانونی هوش ساسان را بیش از کودکان عادی اعلام کرده اند اما این کودک با چنین هوش و ذکاوتی باید در کانون اصلاح و تربیت دوران کودکی را بگذراند.

منبع : ایران تراک



عضويت در گروه
عضويت در گروه
برچسب ها :

پست شده توسط :

سیمافان

مهم نیست عاشق چی هستی "مهم" اینه که واقعا عاشقش باشی ...


تاکنون تعداد 3158 پست ارسال کرده است .




افزودن نظر:





یک + = ده



[گل] [گریه] [کچل] [چشمک] [هورا] [نیشخند] [نه] [نمیدونم] [ناراحت] [ناخوش] [موزیک] [لبخند] [قلب] [قلب شکسته] [فکر] [عصبانی] [شیطونک] [سکوت] [سوت] [سوال] [زنگ] [زبان] [ریلکس] [ریسه] [دعا] [خنده] [خجالت] [تعجب] [تشویق] [تشویش] [بوسه] [بغل] [بدرود] [ایول] [اوکی]


* براي درست کردن چهرک اينجا کليک کنيد .

* به دليل سخت بودن خواندن فينگليش براي کاربران لطفاً در صورت امکان فارسي تايپ کنيد.

* لطفاً در ابتدای ایمیل خود از WWW استفاده نکنید !

* ايميل شما منتشر نخواهد شد.

* نظرات شما ،پس از تائيد در سايت قرار خواهد گرفت .

* نظراتی که حاوی تبلیغات، توهین و واژه های نامناسب باشند تایید نمی‌شوند.

* پرسش‌های خصوصی خود را از طریق فرم تماس با ما مطرح نمائيد.



مي خواهيد عضو گروه سيما فان باشيد ؟

عضويت در سيمافان

اگر از مطالب سيما فان خوشتان مي آيد مي توانيد با وارد كردن ايميل خود در فرم پايين ، عضو گروه شده و جديد ترين مطالب سايت را در ايميل خود دريافت کنيد .




تازه ترين مطالب سايت